با

زیر عَلَم چه کسی سینه می زنیم؟

۲۹م اسفند ۱۳۹۰, دسته : مسافرت جهادي, معرفت جهادي | ۱۰ دیدگاه »

مسافرت جهادییادداشت دوم- «راه بر» یک جهادی یا «زیر عَلَم چه کسی سینه می زنیم؟»
بداهه هایی در مسیر یک اقتراح رازدلی از جنس جهادی
گفتم: « و اگر «بسم الله» جهادی بخواهد سرانجام ساز باشد باید سکان و علمش بر دوش «صاحب نفس»ـی باشد!» و یار ما را خواست برای قدم دوم، للحق!
بدیهی است که یک «مسافرت جهادی خوب» -فارغ از جهادگرانش- در گرو داشتن یک مسئول مسافرت «خوب» است، که بتواند یک تیم اجرایی خوبی گردهم آورد. اینکه مسافرت جهادی مجموعه ای خوب برگزار می شود یا نه مسئله ای جداست از آنکه جمعی نیروی بالقوه ی جهادی برگزار کردنش هم خوب است یا نه؟
اصل حرف اینکه: آدم نباید سرش را پایین بیندازد و پشت سر هر کسی راه بیافتد برود یک کاری بکند و دور از جان عزیز بنده و شما افسارش را بدهد به دست کسی که بر او ولایتی ندارد! علی الخصوص جهادی که باب «نگرش های ولایت مآبی» در آن باز است. این را با خودخواهی اشتباه نگیریم، این از جنس دیگری است، گرچه قابلیت انحراف به سوی آن را دارد.
بر سبیل مثال و مقایسه من مسافرتی که اکبر رهنمون مسئول مسافرتش باشد ترجیح می دهم به مسافرتی که دیگری باشد! درست است که خیلی چیزها دست خداست، ولی دست خدا هم از آستین بندگان اش بیرون می آید!
خلّص کلام اینکه باید تأمل کرد که پشت سر چه کسی راه افتاده ایم می رویم جهادی! بی شک او و تیم اجرایی مسافرت به عنوان نوک پیکان جمع جهادی، جمع را این سو و آن سو می برند و چه بسا نیّات آنان اثرات جمعی بیشتری داشته باشد نسبت به دیگران!
شاید این نوشته بیش از آن که برای «جهادگر ساده(!)» باشد تن یک «مسئول مسافرت» را لرزانده باشد! اگر به چیزی به اسم حساب و کتاب آن طرف معتقد باشیم، پذیرفتن چنین مسئولیتی یا از روی «بلاهت» باید باشد یا «مردخدا بودن»!
این روزها: و من این روزها مثل مرد خانه نشینی هستم که دور از جبهه ها در وصف مجاهدان حق شعر می سراید!

محبوبیت: 29%

«بسم الله» یک جهادی!

۲۶م بهمن ۱۳۹۰, دسته : مسافرت جهادي, معرفت جهادي | ۷ دیدگاه »

مسافرت جهادییادداشت یکم-«بسم الله» یک جهادی
بداهه هایی در مسیر یک اقتراح رازدلی از جنس جهادی
از آنجا که حال و وقت فراهم است می نویسیم شاید ادای دینی باشد به «آقای جهادی». و از آنجا که قرار است بداهه باشد ویرایشی در کار نیست، که چند سالی است متنی برای جهادی ننوشتم مگر از روی تأمل و پیراسته باشد. لیکن همچنان که قرار است بداهه باشد نویسنده امید دارد سلسله ای پیوسته نیز باشد-تا یار که را خواهد و … .
مروی است از فریقین که : «کُلُّ أَمْرٍ ذِی بَالٍ لَا یُذْکَرُ بِسْمِ اللَّهِ فِیهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»، و جهادی اگر بخواهد ابتر نماند نیازمند «بسم الله» است! نه طرح تداوم و هزار اطوار دیگر! آنی باید باشد که توحیدی باشد و نه آنکه در کنار و بعدش نام دیگری بیاید که آن اولی است که دوم بردار نیست!
و کاری به سرانجام است -بی شک- که حسن فعلی و فاعلی در آن تؤمان باشد. و بحمدلله جهادی از سنخ کارهایی است که آوردن بسم الله در آغاز آن سزاوار است و یکی از حکمت های ابتدای هر کاری به نام خدا آن است که کاری نکنی که شایسته آوردن نام خدا نباشد.
و این نیست که «بسم الله» به لفظ باشد که به یاد است. نباید در دل تکیه کنی به فلان خیّر و پشتوانه حساب بانکی و حمایت فلان نهاد و مسئول دولتی و شبه دولتی، که اینها همه شرک است. به عین الیقین ثابت شده است به ما، که جهادی درمانده و مانده کسی و چیزی نمی ماند، چنان که روزی مؤمن بر سبیل من حیث لایحتسب است بی شک روزی حرکت مؤمنانه نیز چنین خواهد بود.
و خاتم سلیمان در انگشت سلیمانی است که اثر دارد و «بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَیهَا وَ مُرْسَیهَا» بر زبان نوح نبی است که مایه حرکت و سکون است.
و اگر «بسم الله» جهادی بخواهد سرانجام ساز باشد باید سکان و علمش بر دوش «صاحب نفس»ـی باشد!
فتأمل!

محبوبیت: 38%

پرسش هایی از جنس جهادی

۲۳م بهمن ۱۳۹۰, دسته : حركت جهادي, معرفت جهادي | ۴ دیدگاه »

بداهه ای درباره حرکت جهادی
بداهه ای در پاسخ به یک «اقتراح رازدلی»

مقدمتاً: بی شک نمی توان پنهان کنم خوشحالی خودم را از این اقدام جمعی برای نوشتن درباره «جهادی»! که خود نیز در این فکر بودم که «شبکه معظم رازدل» که متشکل از نویسندگانی است که از دلدادگان جهادی و جهادی روندگان هستند این قابلیت بالقوه را دارد که فراوان درباره جهادی به صورت تخصصی یا وبلاگی بنویسد!
اما حرفی هایی برای تنقیح این پرسش(۱): تنقیح در اصطلاح طلبگی اش یعنی اطراف پرسش و زواید را زدودن و پرسش را به مسئله اصلی و ذات آن تبدیل کردن! با این تعریف به نظرم این پرسش اقتراحی چندان صاف و روشن نیست، از ابهامش بگذریم به نظر شایسته است که علاوه بر این وجوه اشتراک با شعائر دینی از منظر آسیب شناسی کژی های جهادی را هم کندو کاو کنیم که این نیز لازم است. و اگر به تصحیح ابهامش بپردازیم به نظرم می توان به سه پرسش جداگانه مبدل شود، اولاً حرکت جهادی در چه مختصاتی از نظام دین جای دارد؟ ثانیاً منظومه بنیان های دینی حرکت جهادی کدام است؟ و ثالثاً مناسک دینی در این حرکت چه جایگاه و معنایی دارند؟
اگرچه قطعاً ادبیات چنین پرسشی از روی الطفات بوده است و متناسب با اهداف طرح آن! و چنین تبدیل و تبدلی از ناحیه نویسنده این متن از سر عداوت اوست با حرف ها و نوشته های ذوقی که سعی بر اتصالی بر ساحت دین دارند!
و درباره ی یک تضاد: به نظرم نوشته وبلاگی اگر خصوصیاتش رعایت شود دیگر قابل استفاده برای چاپ در یک نشریه نیست! و این تضاد است در این اقتراح که دعوت کنیم به وبلاگی نوشتن و وعده چاپ در نشریه ای تخصصی!
و یک سستی از جانب خیل عظیم جهادی روندگان: باید این جمله را حتی به مزاح کنار بگذاریم که  «عمله کار می کنه، فکر نمی کنه!» اهل جهادی باید سرشار از فکر و تأمل توحیدی باشد، مگر نه آنکه تفکر از افضل اعمال است و ارزش عمل به نیت است که نیت صادق و رفیع ناشی از تفکر عمیق است؟ چقدر ناراحتی و افسوس خورده ام که چرا دارایی هایی «جهادی» نه تنها بر کسانی که بر سرسفره آن نیستند، بلکه بر خیل عظیم جهادی روندگان پوشیده است؟ چرا از یک مسافرت صدنفره دانشجویی که سرشار از حادثه است صد یادداشت بیرون نمی آید؟ و ما بوده ایم و قصه پر غصه این پنهانی!
و یک وعید: شاید پیش از تابستان ۹۰ قصدی کرده بودم بر نوشتن سلسله تأملاتی در باب جهادی، امیدوارم حالا که از قرائن حالیه این طور پیداست که سال ۹۰ بی جهادی رو به پایان است و نوروز ۹۱ هم از جهادی خبری نیست، این توفیق دست دهد که قدمی در مسیر جهادی برداریم!
پی نوشت:
«اردوی جهادی چه شباهت و تناسبی با فرائض و شعائر اسلامی دارد؟»

محبوبیت: 36%

حل یک مسئله

۶م بهمن ۱۳۹۰, دسته : . حوزه و دانشگاه | ۴ دیدگاه »

سهمیه بسیج و حل یک مسئله
گلایه ای بر الطاف نابخردانه!

اشاره:
دیرزمانی است که امتیازهایی که برای عضویت در بسیج در نظام اختصاص داده می شود موجب تخریب چهره بسیجیان شده است. لیکن نمی دانم چرا آنان که بر مسند مسئولیت نشسته اند هیچ گاه به این نکته ظریف که مدت هاست باعث ضعف پایگاه مردمی و مقبولیت بسیج شده است توجه نکرده اند و کاری برای تصحیح آن نکرده اند؟!
آنچه انگیزه این نوشتار بوده است اختصاص امتیاز جدیدی است که علاوه بر وجوه مشترکش با امثالش به گمانم در میان مدت ضربه جدی به جامعه علمی کشور خواهد زد.

آنچه به ظاهر مطلوب می نماید!
امتیازهای تحصیلی و استخدامی اعضای سازمان بسیج با هر انگیزه و توجیهی باشد باعث شده است اولاً بهانه ای باشد برای تخریب و اتهام زنی به بسیج و ثانیاً سبب از بین رفتن روحیه مخلصانه و مخلوط شدن کسانی با هدف منفعت طلبی شده است و مجرایی را برای سوءاستفاده از کسانی که با روحیه بسیجی سنخیتی ندارند باز کند. و در ادامه نیز سبب استخدام یا تحصیل کسانی می شود که به لحاظ استعداد و توانایی مطابقت و لیاقت آن جایگاه را ندارند! و تو خود بخوان حدیث بلایی که چنین جماعتی بر سر دین و دنیای مردمان می آورند!
*
یکی از دوستان از ناراحتی دوستش می گفت، که چرا فلان هم کلاسی‏ش که رتبه‏ش از او پایین تر بوده باید در دانشگاه تهران پذیرفته شود و او که هم در دوره کارشناسی از او وضعیت بهتری داشته و هم در آزمون دکتری رتبه بهتری آورده است باید در دانشگاه آزاد تحصیل کند؟ فقط برای آنکه دوستش از «سهمیه بسیج» استفاده کرده است! و جالب تر آنکه وقتی ضعف تحصیلی دوستش و عدم تطابق وضعیت علمی‏ش را با آن دانشگاه یادآور شده است، بسیار خود را محق دانسته است.
این ماجرای «بورسیه دکتری داخل» است که با حضور آقای مردانی-مسئول سابق بسیج دانشجویی- در وزارت علوم آغاز شده است. با هدف اینکه داوطلبان بسیجی دوره دکتری را بورسیه دانشگاه های داخل کنند تا بعد از دوره دکتری عضو هیئت های علمی دانشگاه ها بشوند!
خُب! بدیهی است کسی که خودش به اتکای دانش خود می تواند در چنین دانشگاه هایی پذیرفته شود از چنین امکانی استفاده نمی‏ کند، لذا عملاً نتیجه چنین رویکردی روانه کردن دانشجویانی کم سواد با عنوان بسیجی به دوره دکتری است که پس آن نیز اساتید کم سواد و البته بسیجی دانشگاه را تشکیل خواهند داد! پس عملاً این تصمیم باعث شده است شما علاوه بر تضعیف بنیه علمی مراکز دانشگاهی در میان مدت و بلند مدت(مانند یک دومینوی غم انگیز)، افراد بی سواد مذهبی(بسیجی) تربیت کنی! که با پیش بینی ساده می توان گفت که مسئولیت هایی هم در دانشگاه خواهند گرفت، و … .
و حرف هایی که گفتن ندارد و موجب طعن طاعن است!
و به نظر من این بدترین شیوه حل نمودن مسئله ضدانقلابی* بودن عمده عالمان دانشگاهی ماست! شاید راه حل های بهتری گرچه بلند مدت تری وجود داشته باشد!
پی نوشت:
* ضد انقلاب در این جا معنای خاص خودش را دارد که همان روحیه عافیت طلبی و غرب زدگی است. روحیه ای که نیرویی برای «انقلاب اسلامی» تربیت نمی کند. بدیهی است چنین جریانی در حوزه علوم انسانی نمود و حیات جدی تری دارد!

محبوبیت: 44%

آخوند فانتزی

۲۸م دی ۱۳۹۰, دسته : طلبگي | ۹ دیدگاه »

یادداشتی در باب «آخوند فانتزی»
یا نسبت واقعی ما با معارف و جهان آن گونه که هست …
لذت بردن از بی کرانه گی دریا انواع مختلفی دارد، می شود عکسش را دید و لذت برد، یا حتی فیلمش را، همین مستندهای بی بی سی را مثلاً، شاید خیلی چیزهایی را هم به شما نشان دهد که هر چقدر به دریاها نگاه کنید به آنها پی نبرید، در این حالت هر اتفاقی هم که بیفتد شما فضای دریا را حس نمی کنید و از دریا هم هیچ گزندی به شما نمی رسد حتی اگر یک سونامی بزرگ رخ دهد!
ممکن است بروید و از ساحل به دریا نگاه کنید و لذت ببرید، روی سنگ ها یا ماسه ها بنشینید و به دریا چشم بدوزید. شاید موجی هم پای شما را خیس کند. باز هم برخورد شما حداقلی است. ولی دست کم صدا موج را، رنگ آبی را و خیلی چیزهای دیگر را از نزدیک حس می کنید.

آخوند فانتزی

برای مثل طلبه نمی تواند از جایی به بعد با عمق و جنسش درگیر نشود، وگرنه می شود یک «آخوند فانتزی»!

ممکن است سوار کشتی یا قایق بشوید بروید وسط دریا، جایی که دیگر ساحلی درکار نباشد، در این حال گرچه برخورد شما خیلی بیشتر شده است، ولی باز هم پناه آنچه بین شما و دریا فاصله انداخته است مانع برخورد و درک حقیقی با دریا شده است.
ولی تصور کنید که شما را در قسمتی از همین دریا که در حالات قبل مایه التذاذ شما بوده است بدون وسیله ای تنها رها شوید! آن وقت است که با دریا به شکلی حقیقی رو به رو شده اید، دیگر آن دریای زیبا و آرامش بخش که حتی تصورش مایه  شادمانی در شما می شد تبدیل به چیزی شده است که با در مبارزه اید!
خیلی اوقات فاصله و نوع برخورد ما با معارف دینی از این سنخ است، یعنی وقتی در وضعیتی حقیقی با آن روبرو می شویم، نسبت های واقعی و داشته های خود را باور می کنیم.
*
به نظرم «طلبه گی» نوعی شیرجه زدن در وسط دریای معارفی است که برای خیلی ها مسکّن است، بتوانند از ساحل یا با از روی عرشه کشتی از زیباییش لذت ببرند، ولی برای مثل طلبه نمی تواند از جایی به بعد با عمق و جنسش درگیر نشود، وگرنه می شود یک «آخوند فانتزی»!
کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها …

محبوبیت: unranked

صفحه 1 از 1912345...10...قبلی »



Featuring Recent Posts WordPress Widget development by YD